پشتکی به بیابان ایران
بطریق کنایه شرحی از ایران خودتان شکایت فرموده بودید. حق به جانب ذات عالی است. من بنده هم اوقات توقف اسلامبول، هرگاه این مملکت خراب را در خواب می دیدم، سراسیمه با کمال وحشت بیدار می شدم و شکرها می کردم که خواب بوده است. ولی بعد از آنکه به ایران آمدم، به طوری گرسنگی کشیدم که سنگ خالی را مائده آسمانی پنداشتم و آن قدر بیخواب ماندم که روی سنگ خارا، خز و دیبا در نظرم آمد. به قدری از مأمورین تعدی دیدم که خوردن صد چوب ناحق و دادن صد تومان جریمه را حکم داودی می دانم. از علما چیزها دیدم که فتوای قتل مظلومی حکم حق و نص حقیقت است. از واعظین و ذاکرین دروغها شنیدم که عنقا و کیمیا را باور کردم و از تجار چندان نفاق و نقار ملاحظه نمودم که به دوستی میش و گرگ پناه بردم... به جان عزیزت، وقتی که داخل این مملکت چهار پنج هزارساله شدید، طوری اسباب فراهم می آید که از خود غافل می شوید و به طوری اوضاع مدنیت را از نظر مبارک می برند که گویا نه در عالم ترقی بوده و نه دولت منظم فرانسه و انگلیس. این قدر در کوچه های ویران، سرگردان و حیران می گذرانید که دیوارچینۀ یک ذرعی، شانزه لیزۀ پاریس می آید... همین قدر عرض می کنم، هیچ واهمه نداشته باشید، دست و پای خودتان را جمع کرده، پشتکی به بیابان ایران بزنید، صعوبتش تا سه چهار ماه است. بعد از آن حضرتعالی هم یکی از مأمورین یا یکی از علما و واعظین و تجار و ذاکرین خواهید شد...
حسنعلی خان امیرنظام
روز یکشنبه 29 ربیع الاول 1312
بطریق کنایه شرحی از ایران خودتان شکایت فرموده بودید. حق به جانب ذات عالی است. من بنده هم اوقات توقف اسلامبول، هرگاه این مملکت خراب را در خواب می دیدم، سراسیمه با کمال وحشت بیدار می شدم و شکرها می کردم که خواب بوده است. ولی بعد از آنکه به ایران آمدم، به طوری گرسنگی کشیدم که سنگ خالی را مائده آسمانی پنداشتم و آن قدر بیخواب ماندم که روی سنگ خارا، خز و دیبا در نظرم آمد. به قدری از مأمورین تعدی دیدم که خوردن صد چوب ناحق و دادن صد تومان جریمه را حکم داودی می دانم. از علما چیزها دیدم که فتوای قتل مظلومی حکم حق و نص حقیقت است. از واعظین و ذاکرین دروغها شنیدم که عنقا و کیمیا را باور کردم و از تجار چندان نفاق و نقار ملاحظه نمودم که به دوستی میش و گرگ پناه بردم... به جان عزیزت، وقتی که داخل این مملکت چهار پنج هزارساله شدید، طوری اسباب فراهم می آید که از خود غافل می شوید و به طوری اوضاع مدنیت را از نظر مبارک می برند که گویا نه در عالم ترقی بوده و نه دولت منظم فرانسه و انگلیس. این قدر در کوچه های ویران، سرگردان و حیران می گذرانید که دیوارچینۀ یک ذرعی، شانزه لیزۀ پاریس می آید... همین قدر عرض می کنم، هیچ واهمه نداشته باشید، دست و پای خودتان را جمع کرده، پشتکی به بیابان ایران بزنید، صعوبتش تا سه چهار ماه است. بعد از آن حضرتعالی هم یکی از مأمورین یا یکی از علما و واعظین و تجار و ذاکرین خواهید شد...
حسنعلی خان امیرنظام
روز یکشنبه 29 ربیع الاول 1312
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر